حدس میزنم که اکثر خوانندگان وبلاگ، این حدیث را اولین بار است که میشنوند!
همانطور که قبلا گفته بودم، این شب جمعه قصد دارم مطلبی برای شما نقل کنم که فواید زیادی بر آن مترتب است.
بعضیها میگویند که حسادت زنان در زمان ما تشدید شده و زمانی که اسلام تعدد زوجات و متعه رو تشریع کرد، زنان حسادت نداشتند و براشون عادی بود فلذا با توجه به تغییر ذائقه زنان، باید حکم خدا هم عوض بشه (!)
آنچه در زیر میآید، ترکیبی از مضمون 2 حدیث صحیحالسند است که در برترین کتب روایی شیعه آمده است. علیرغم پرسش از 4 عالم بزرگوار در مورد عبارات مشکل این حدیث، باز هم اگر ترجمهام نقصی دارد، بفرمایید.
محمد بن مسلم میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام در خیمهاش وارد شدم در حالی که او با زنی صحبت میکرد.
کمی این و آن پا کردم.
پس امام گفت: نزدیک بیا. این اماسماعیل است (همسر ایشان)
و من یقین دارم که این مکان، مکانی است که خدا حج اول او را تباه کرد!
قصد احرام (برای حج) را داشتم و گفتم که برایم در آن خیمه آب قرار دهید و کنیز آب را برد و آنجا گذاشت.
با آن کنیز بودم... و سپس به او گفتم که سرت را بشوی و خوب خشک کن که خانم (اماسماعیل) متوجه نشود و زمانی که قصد احرام داشتی، بدنت را بشوی و سرت را نشوی، که خانم به تو شک نکند.
(توضیح: در غسل برخلاف وضوء، موالات لازم نیست و میتوان بخشی را شست و شستن بخشی دیگر را با تاخیر انجام داد)
آن کنیز (پس از شستن سر و خشک کردن آن) داخل خیمه خانم شد تا چیزی بردارد. خانم سر او را لمس کرد و آب به دستش چسبید!!
پس سرش را تراشید و بر آن کوبید، پس به او گفتم که این مکانی است که خدا در آن حج تو را تباه کرد.
حدیث 61 و 62 ص134 تهذیب الاحکام
___________________
پینوشت: 1. کمی ضمیر اخیر مبهم است و معلوم نیست که آن زن سر خود را تراشید (و بواسطه تراشیدن سر، حجش نیز باطل شد) یا اینکه سر کنیز را تراشید و خدا عمل او را برای این غیرت شدید زنانه، تباه کرد.
2. شخصا دو نکته از این حدیث استفاده کردم و برام آموزنده بود:
الف) عدم ایجاد حساسیت توسط امام (برخلاف بعضی از ماها که ممکنه به قصد اذیت، ترویج و ... خانم رو در جریان برخی جزئیات نامناسب قرار بدیم)
ب) اینکه امام قبلش متعرض غیرت آن زن نشد و همانطور که گفتم، حساسیتزایی نکرد اما پس از آن رفتار همسرش، با قاطعیت عمل او را محکوم کرد.
16 سال پیش نگاشته شده
سال روز شهادت موسی بن جعفر الکاظم علیهالسلام رو تسلیت عرض میکنم.
قصد داشتم یکی دو حدیث خوب از اون حضرت نقل کنم که لازم دیدم نکتهای مرتبط با وبلاگ رو متذکر بشم.
بسیاری از افراد که دم از محدودیتهای متعه در احادیث میزنند، منظورشان همان حدیثی است که از همین امام همام نقل شده خطاب به وزیر هارونالرشید که: «تو را با متعه چه کار؟ متعه برای کسی است که خدا او را با دائم بینیاز نکرده»
و متاسفانه ابعاد فاجعه تا به حدی است که افرادی چون مطهری و قابل و ... هم بدان استناد میکنند.
که خب پاسخهای کافی به کسانی که به این افراد در مطالب زیر قبلا داده شده:
و اما سخنانی از آن امام عزیزمان به نقل از کتاب تحفالعقول:
-
در نامهای به حضرت اینگونه خدا را ستوده بودم:
الحمدلله منتهی علمه ::: شکر خدا را تا آنجا که علم خدا هست
حضرت پاسخ داد که: نگو «تا آنجا که علم خداست» بلکه بگو «تا آنجا که رضای خداست»
(مشابه این حدیث عبارت از حضرت رضا هم نقل شده. ظاهرا منظور حضرت آن است که تعبیر مذکور موجب تداعی مرزی برای علم خدا میشود که صحیح نیست)
-
مردی از آن حضرت معنای «جواد» را پرسید.
(جواد=بخشنده. پرسشگر پرسید که بخشنده چه کسی است؟)
حضرت فرمود: دو حالت دارد. اگر در مورد مخلوقات میپرسی، جواد کسی است که آنچه را خدا بر او لازم کرده، بپردازد...
اما اگر منظورت در مورد خالق است، او جواد است وقتی عطا کند و جواد است وقتی منع کند...
-
بپرهیز از اینکه در راه اطاعت خدا چیزی را منع کنی که دو برابرش را در معصیت او صرف خواهی کرد.
(بسیار عجیب. برخی منظور را مال دانستهاند اما به نظر نمیآید که عبارت حضرت منحصر به آن باشد و مثلا شامل «وقت» و «نیرو» و «آبرو» و ... نیز هست)
-
المومن مثل کفتیالمیزان کلما زید فی ایمانه زید فی بلائه
مومن همانند دو کفه ترازو، هر چه بر کفه ایمانش اضافه شود، بر مقدار بلایش نیز اضافه میشود. (این هم جای تامل داره برای ما)
-
زمانی که مردم گناهانی مرتکب شوند که تابحال انجام نمیدادهاند، خدا بلاهایی را بر آنها حادث میکند که آمادگی آن را نداشتهاند.
-
به خدا قسم «معونه به قدر مئونه» و «صبر به قدر مصیبت» نازل میشود.
(رزق به اندازه نیاز روزانه خانواده نازل میشود)
و کسی که میانهروی کند و قناعت نماید، نعمت بر او باقی بماند و کسی که تبذیر و اسراف کند، نعمت از او زائل میشود...
و هرگاه خدا بخواهد به مورچه شر برساند، به او دو بال میرویاند تا پرواز کند و پرنده او را بخورد!
پینوشت: عمدا حدیث 4 و 5 و 6 رو پشت سر هم آوردم.
16 سال پیش نگاشته شده
باور کنید به طور کاملا اتفاقی و بدون قصد پیدا کردن مطلبی برای وبلاگ، داشتم سفرنامه ابنبطوطه را میخواندم که رسیدم به این دو نکته ناب و مرتبط با وبلاگ ما:
-
ازدواج ابن بطوطه (ص238ج2)
روز دوم شوال با وزیر سلیمان مانایک توافق کردیم که دختر او را به زنی بگیرم لذا کسی پیش وزیر جمال الدین فرستادم و خواهش کردم که عقد در حضور او در کاخ انجام گیرد. وی پذیرفت و طبق رسم خودشان تنبول و صندل فراهم آوردند و مردم را دعوت کردند. در مجلس عقد، وزیر سلیمان دیر کرد، دنبالش فرستادند نیامد، دوباره به سراغش رفتند، عذر آورد که دخترش بیمار است. وزیر آهسته مرا گفت که دختر قبول نکرده و البته وی اختیار خودش را دارد. اینک مردم نیز جمع شدهاند آیا میخواهی دایه ملکه را که نامادری او هم بوده است بگیری؟
پسر وزیر با دختر این زن ازدواج کرده بود.
گفتم بسیار خوب قاضی و شهود را فراخواندند و کار تمام شد، مهریه را هم وزیر بپرداخت و بعد از چند روز زن را به خانه من آوردند. این زن بسیار زن نیکی بود و از جهت حسن معاشرت تا آن پایه بود که وقتی من روی او زن میگرفتم خود عطر بر سر و روی من میزد و لباسهایم را بخور میداد و بجای آنکه آثار تکدر از خود ظاهر گرداند شاد و خندان مینمود.
-
ازدواج آسان (ص227ج2)
ازدواج در این جزائر خیلی آسان و میزان مهریه بسیار کم است و زنان آنان خیلی خوش معاشرت میباشند.
غالبا در ازدواجها اسمیاز مهریه برده نمیشود و بعد از ازدواج مهر المثل میپردازند.
هنگامیکه کشتیها به این جزائر میرسند سرنشینان و مسافرین با زنان آنجا ازدواج میکنند و هنگام بازگشت طلاقشان میدهند و این نوعی از نکاح متعه (صیغه) میباشد. این زنان هرگز حاضر نیستند کشور خود را ترک گویند و من در دنیا زنهائی به این درجه از حسن معاشرت ندیدهام.
زن در میان آنان هرگز خدمت شوی خود را به کس دیگری محول نمیکند، خود پیش او غذا میآورد و هم خود غذا را برمیچیند و دست او را میشوید و برای وضو آب میآورد و هنگام خواب پاهای او را میمالد. از رسوم آنجا این است که زن هیچ وقت با شوهر خود غذا نمیخورد و اصلا مرد نمیداند که زن چه میخورد. من در آنجا چند زن داشتم، یکی از آنان بعد از خواهش زیاد حاضر شد با من غذا بخورد ولی دیگری حاضر نشد و نتوانستم غذا خوردن او را ببینم و هر حیله که به کار بستم نتیجه نداد.
پینوشت: ابن بطوطه از علمای مراکشی و حنفیمذهب (اهلتسنن!) بود که سفری 27 ساله داشت (البته با وضعی که نوشته، اگه من بودم بیشتر از 27 سال طولش میدادم
)
سفرنامهاش نکات قشنگی داره و شاید خوندنش یه جور عمل به «سیروا فی الارض» باشه 
روی نت، فقط ترجمه جلد دومش (از پنج جلد) رو میتونید در کتابخانه نور مشاهده بفرمایید.
16 سال پیش نگاشته شده