چه گرافیست باشی و چه طراحوب و چه یه رهگذر عادی اینترنت،
ممکنه یه تصویر رو ببینید و خوشتون بیاد اما کیفیت و سایزش کم و کوچیک باشه و رضایتبخش و مطلوب نباشه و بخواهید که اونو با کیفیت بالاتری داشته باشید.
چه راهی به ذهنتون میرسه؟

سایت TinEye (که چند سال قبل کشفش کردم و امروز معرفیش میکنم!) این قابلیت رو داره. مثلا فرض کنید شما تصویر روبرو رو دارید اما دوست دارید همین تصویر رو با کیفیت بالاتر پیدا کنید.
کافیست در سایت TinEye، فایل فوق رو به عنوان عبارت جستجو! وارد کنید و سپس تمامی تصاویر موجود در وب با کیفیتهای مختلف رو از این یک عکس مشاهده و دریافت کنید.
بیشتر: این سایت به کاوش عکسهای موجود در وب میپردازد و برای هر یک از آنها بر اساس تعدادش نمونه (sample) شناسنامه تهیه میکند و در نهایت وقتی شما یک فایل رو میفرستید، شناسنامه اون فایل رو با شناسنامه فایلهایی که قبلا تهیه کرده مقایسه میکنه. (شناسنامه میتونه یه چیزی باشه تو مایه های رنگ تعدادی نقطه از عکس. مثلا رنگ صد تقطه از یه عکس رو به عنوان شناسنامهش در نظر میگیرن)
البته این سایت برای من خاصیت مذکور در عنوان مطلبم را دارد اما کاربردهای دیگری هم میتوان برای آن یافت.
«پیدا کردن عکسهای دزدیده شدهای که عکاسش شما بودهاید» و همچنین «اطلاع از نشر یک عکس شخصی یا... در اینترنت» میتواند دو کاربرد مهم آن باشد.
دوستانی که از مرورگر محبوب و ایمن فایرفاکس FireFox برای گشت و گذار در اینترنت استفاده میکنند، میتوانند با کلیک بر روی تصویر سمت راست، به بخش افزونههای سایت فایرفاکس رفته و افزونه مربوط به TinEye را دانلود و بر روی براوزر خود نصب کنند.
پس از نصب در هر صفحه عمومی وب که باشید، میتوانید به سادگی و با کلیک راست بر روی هر تصویر، نتیجه جستجوی معکوس آن تصویر را در TinEye مشاهده کنید.
17 سال پیش نگاشته شده
یاد یک داستانی در کتاب فارسی چهارم ابتدائی افتادم که در زمان ما تدریس میشد.
مراجعه کردم، دیدم بدلیل جدید شدن کتابها، آن داستان را حذف کرده اند! گفتم بد نیست برای یادآوری بنقل از وسائلالشیعه، اینجا ذکر کنم.
جناب صفوان شتردار! بود. نقل میکند که بر امام کاظم علیه السلام وارد شدم. امام به من فرمود:
صفوان همه چیزت خوب است جز یک مورد
گفتم: فدایت شوم چه چیزی؟
فرمود: کرایه دادن شترهایت به این مرد (منظور هارون الرشید علیه اللعنة بود)
گفتم: بخدا قسم، برای کار بیهوده یا صید به او کرایه ندادهام. آن را برای سفر این راه (مکه) به او کرایه دادهام. خودم هم متولی آن نیستم و بعضی از غلامانم را برای آن کار گماردهام.
امام پرسید: آیا دوست داری آنها زنده باشند و حکومت شان برقرار تا صحیح و سالم بیایند و کرایه تو را بدهند؟ گفتم بله.
فرمود: هر که دوست داشته باشد که آنها زنده بمانند از آنهاست و هر که از آنها باشد، وارد آتش میشود.
رفتم و شترهایم را فروختم. هارون مرا فراخواند و گفت: بمن خبر رسیده که شترهایت را فروختهای. چرا؟
گفتم: من شدیدا پیر شدهام و غلامانم هم مهارت لازم را ندارند.
گفت: میدانم که موسیبنجعفر به تو خط داده است!
گفتم: من و موسیبنجعفر؟!
گفت: بس کن که اگر دوستی ما نبود بخدا قسم تو را میکشتم!
[پایان داستان]
آری اینچنین است برادر. در روایت صحیحهای دیگر از امام صادق علیه السلام وارد شده که: حتی در بنای مسجد هم آنها را یاری نکنید! (لَا تُعِنْهُمْ عَلَى بِنَاءِ مَسْجِد)
فردا روز قدس نامگذاری شده. مرگ بر اسرائیل و تمام هارونالرشیدها.
_____________________________
وسائلالشیعة 17/182: عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع فَقَالَ لِی یَا صَفْوَانُ کُلُّ شَیْءٍ مِنْکَ حَسَنٌ جَمِیلٌ مَا خَلَا شَیْئاً وَاحِداً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَیُّ شَیْءٍ قَالَ إِکْرَاؤُکَ جِمَالَکَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی هَارُونَ قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا أَکْرَیْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا لِلصَّیْدِ وَ لَا لِلَّهْوِ وَ لَکِنِّی أَکْرَیْتُهُ لِهَذَا الطَّرِیقِ یَعْنِی طَرِیقَ مَکَّةَ وَ لَا أَتَوَلَّاهُ بِنَفْسِی وَ لَکِنِّی أَبْعَثُ مَعَهُ غِلْمَانِی فَقَالَ لِی یَا صَفْوَانُ أَ یَقَعُ کِرَاؤُکَ عَلَیْهِمْ قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَقَالَ لِی أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى یَخْرُجَ کِرَاؤُکَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ کَانَ وَرَدَ النَّارَ قَالَ صَفْوَانُ فَذَهَبْتُ فَبِعْتُ جِمَالِی عَنْ آخِرِهَا فَبَلَغَ ذَلِکَ إِلَى هَارُونَ فَدَعَانِی فَقَالَ لِی یَا صَفْوَانُ بَلَغَنِی أَنَّکَ بِعْتَ جِمَالَکَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ لِمَ قُلْتُ أَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ وَ إِنَّ الْغِلْمَانَ لَا یَفُونَ بِالْأَعْمَالِ فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَنْ أَشَارَ عَلَیْکَ بِهَذَا أَشَارَ عَلَیْکَ بِهَذَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قُلْتُ مَا لِی وَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَقَالَ دَعْ هَذَا عَنْکَ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا حُسْنُ صُحْبَتِکَ لَقَتَلْتُکَ.
17 سال پیش نگاشته شده
* اشاره: مطلب زیر را یکی از خوانندگان ناشناس وبلاگ برای ما ارسال کرده است که بنده صمیمانه از ایشان و زحمتی که در این راه میکشند تشکر میکنم.
در یک سفر روحانی به شهر مکه معظمه که داشتم، بحثی بین هم اتاقیانمان در گرفت که درصد طلاق در ایران خیلی زیاد شده و اینکه زنان بی شوهر در خیلی از مشاغل دیده میشوند ! یا زنان بیوه که مجبور به بزرگ کردن بچههاشون هستند ومشغول مشاغل سخت میشوند.
هرکی یک راه حلی میداد اما هیچ کدام راه های اسلامی نبودن.
یا میگفتن بیمه باید کاری کنه یا تأمین اجتماعی یا اداره کار یا هر جایی که فکرتون برسه خلاصه همه متهم شدن که مقصرن!!
نوبت به من رسید. من که خیلی ساکت و گوشه گیر بودم و کمتر نظر میدادم گفتم من نظری ندارم...
گفتن نمیشه همه یه چیزی گفتن شما هم بگو...
گفتم شاید خوشتون نیاد! شاید به نظرتون بیاد من قصد بدی دارم با حرفام...
اما اولین راه حل این مشکلهایی که گفتید ازدواج دوم است !!!
دیدم همهشون با دهنهای باز و چشمان خیره به من نگاه میکنن!!
گفتم من مسلمونم من کافر نیستم. شیعه هستم. چرا اینطوری به من نگاه میکنید؟
گفتن حرفای عجیب غریب میزنی!
گفتم آیا به دین خدا شک دارید؟
آیا در عدالت خود به همسرانتان شک دارید؟
ایا از دادن روزی ترس دارید؟
یا...
یکی گفت از خانمهای خودمون میترسیم!!
گفتم اگر عدالت را رعایت کنی (همان عدالت ظاهری) هم خدا راضی و خانمت راضی
گفتن راه دوم چیست؟
گفتم ازدواج موقت...
همه حضار یک صلوات بلندی فرستادند!!!!
وبراشون توضیحاتی دادم از شرایط ازدواج موقت و چگونگی آن و آثار مثبت در جامعه....
بعداز اینکه صحبتام تموم شد، دردلها شروع شد
رئیس کاروان گفت میدونی تو این کاروان 11 خانم بی شوهر هستند یا بیوه یا اصلا شوهر نکردن؟!!!
یکیشون دکتره ویکی معلمه ویکی کارمند شرکت.. و... وهمه زیر 45 سال!!!
خیلی ناراحت شدم. از باب اتفاق با پدر خانم دکتر در طواف آشنا شدم و به ایشان کمک کردم که طوافش را انجام دهد چون به علت کهولت سن به تنهایی قادر نبود...
به من گفت: برای دخترم دعا کن. این خانم دکتره و حاضره یک شوهر داشته فقط هفتهای یک شب پیشش باشه که از حرف مردم و همسایه و همکارا راحت بشه که نگن یک خانم بیشوهر !
تو دلم گفتم سبحان الله خداوند متعال راه حلش را گذاشته (همسر دوم) اما جامعه طوری با مردان دو همسره برخورد میکنن که انگار از شمر هم بدتر هستند....
تعجب نکنید چون دو روز بعد خانم های کاروان با یه نگاهای عجیب و غریب به من نگاه میکردن و میگفتن این مرتیکه شوهرامونو تحریک میکنه که مارا طلاق بدن!!
هرچی خواستم توضیح بدم دیدم وضعیت خیطه...
سکوت را اختیار کردم اما تا اخر سفر مورد نفرت کل خانم های کاروان بودم (بجز اون 11 خانم بی شوهر) چون چند بار اومدن پیشم و گفتن التماس دعا داریم و من از ته دل براشون دعا کردم!
[پایان نامه این دوست عزیز]
کاش یه آدرسی شماره ای چیزی میگرفتی ازش
بنده هم طبق یکی از دعاهای صحیحالسند ماه مبارک (که در کامنتها بهش اشاره شد) اینچنین میخواهم هر روز از خدا؛
خدایا حجّی پاک و خالص نصیبم کن
...
و کفایت از حرامها را به وسیله آن حج روزیام کن
انشاءالله که خوب استجابت بشه
17 سال پیش نگاشته شده