انشای یک دختر دبستانی در مورد تورم رو میخوندم. بخشی از این انشاء جالب بود:
مادرم دیشب یواشکی به بابایم گفت که کبری خانم طبقه بالا خودفروشی دارد، من دلم برای کبری خانم می سوزد چون می بینم هر شب صحیح و سالم به خانه بر می گردد و فروش نرفته است.
!!!
(دیگه من منبر نمیرم چون میدونید چی میگم!)
18 سال پیش نگاشته شده
یکی از دوستان کامنت بسیار نغزی نوشته که ذکرش خالی از لطف نیست:
ما اگه بخواهیم در این مورد با خونواده صحبت کنیم اول باید وجود خدا رو اثبات کنیم!!
بعد نبوت پیامبر رو!!
تازه بعدش هم حقانیت قرآن رو!
بعدش باید بریم او آیه رو با هزار بدبختی بتفسیرونیم براشون!
تازه باس مواظب باشیم یه وقت استدلال هامون با دموکراسی و حقوق بشر(؟!) تناقض نداشته باشه!
بعد از همه این کارها بهت میگن واسه شما هنوز زوده بشین سر درس و مشقت!
آیا به زحمتش می ارزه؟!؟!
باید عرض شود که بله به زحمتش میارزه چون حداقل برا خودمون ثابت میشه که چقدر استدلال پشت دینیه که مدعیش هستیم.
18 سال پیش نگاشته شده
داشتم آگهی های طنز لوح رو میدیدم، چشمم افتاد به این آگهی:
به یک استاد جوان و ساده لوح و حتما" حتما" حتما" مجرد ، جهت تدریس خصوصی درس تنظیم خانواده به یک دختر سی و پنج ساله نیازمندیم.
خانواده محترم همین دختر سی و پنج ساله
همه میخندن و میگن طنزه اما من میگم واقعیته. منتها اینقدر صریح بیان نمیشه!
18 سال پیش نگاشته شده