غروب جمعه بود. بی اختیار زمزمه میکردم؛ تمام روزهای هفته را در انتظار جمعه ام، دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی.
مامانم گفت:
منتظر باش، انتظار ثواب داره
اما انتظار نداشنه باش خدا آخرین فرستادشو بخاطر تو بفرسته
و بنده چشمام این شکلی شد مشاهده تصویر
نگارش: 18 سال پیش