خاطره‌ای از عین‌صاد: ازدواج و رهائی از شهوت

در روزهای اول انقلاب که تبلیغات کمونیست ها جوانان را جذب کرده بود، با یک جوان مثلا کمونیست روبه رو شدم. جوان شروع کرد به عقده گشایی که: خدا و این افکار ایده آلیستی چیست؟ واقعیت ماده است و قانون مندی های آن!

در همین گیر و دار سخنرانی پرشور ماده گرایانه اش، زنی رد شد و جوان با چنان نگاهی زن را بدرقه کرد که گویی عزیزی را بدرقه می کند. از زندگی خصوصی اش پرسیدم که ازدواج کرده‌ای؟ گفت: ای بابا، کسی به فکر ما نیست. پدرش را دیدم و گفتم: اگر می خواهی پسرت به اسم روشنفکری راهی ناپاک را طی نکند برایش زن بگیر! و پدر اقدام کرد.

چند وقت بعد که او را دیدم ازدواج کرده بود و می گفت: این ماتریالیست ها چه می گویند؟! ماده چگونه می تواند این همه تنوع و توجه بیافریند؟ خدا در همه چیز آشکار است.

ازدواج و رهایی از شهوات کارش را کرده بود. اگر کاسه آلوده باشد، شیر تازه را می گنداند. اگر از اسارت ها آزاد نشوی، فکرت و به طور حتم انتخابت هم تحت الشعاع آن خواهد بود.

تلخیص ازکتاب «مشهور آسمان» - خاطراتی از استاد علی صفایی

نگارش: 16 سال پیش