- قبلش به اصرار متعه گرامی، رفتیم برای خرید پیرهن و ادکلن و...
- صبح روزی که شبش عروسی بود، از ساعت چهار و نیم صبح بیدار بودم و تا شب همه اش مشغول دویدن بودم!
- لباس پوشیدم که برم مراسم. دیدم کمربندم خرابه! پریدم بقالی سر محل و یک عدد ابتیاع فرمودیم.
- چند تن از دوستان مجازی به همراه همسرانشان هم تشریف آورده بودند. یکی از این دوستان گفتند که همسر موقتشون هم نبریک گفته!
- تعداد دوستانی که دعوت کرده بودم، معادل تعداد فامیلهامون بود. تبریکاتشون هم مثل همیشه تکراری بود!
- خدا مادر بچه هات رو زیاد کنه
- ایشالا جشن هر سالت باشه
-... - در شب حنابندان و عروسی، خیلی چیزها رو بلد نبودم! به حاج خانم گفتم که «خب این چیزا معمولا در مجالس زنونه اتفاق میفته نه جلوی آقایون و خب طبیعیه که خیلی چیزها رو بلد نباشم، انشاءالله تجربه ای بشه برای همسران بعدی!»
- خرج عروسیم برای خیلی ها اسوه حسنه! ست. در عقد کمتر از 100 و در عروسی کمتر از 800 خرج شد.
نگارش: 17 سال پیش