تن‌فروشی کلاسیک و نوین

آنچه در ادامه می‌آید، مطلبی از خانم شریفی، یکی از مخاطبین ماست که با ویرایش جزئی تقدیم می‌گردد.
ایشان در ابتدای این نوشتار به روند تن‌فروشی از قبل انقلاب تا زمان فعلی پرداخته و به مشکلات اجتماعی و از جمله تن‌فروشی، راه‌کارهای اجرا شده برای آن و نوع نوظهور آن پرداخته است که البته مثل هر رسانه دیگر لازم است تاکید کنیم که انعکاس دیدگاه مخاطبان به معنای تایید همه‌ی محتوای آن نیست.

ناهنجاری اجتماعی قصّۀ پر غصۀ هر سرزمینی‌ست که بدون آن، انسانها با آرامش بیشتری زندگی می‌کنند و بنای جامعه و خانواده محکمتر و استوارتر می‌شود.
ناهنجاریها از فقر، تکدی‌گری، اعتیاد، بیکاری، طلاق، فرار از خانه، دزدی، تن‌فروشی، مهاجرت‌های اجباری، جنایت و امثالهم در هر فرهنگ و قوم و سرزمینی نتیجه‌ای یکسان خواهد داشت، از ویران شدن کانون خانواده تا تأثیر آن در جامعه.
بدون شک در مورد هر کدام از این نابسامانی‌ها، جامعه‌شناسان، روان‌شناسان یا مراکز مردم‌شناسی  بوده و هستند که از دیدگاههای مختلف بدان پرداخته‌اند و در موردش قلم زده‌اند و در جامعۀ هنر، فیلمسازان آن را به روی پرده نقره‌ای به تصویر درآوده‌اند.

یکی از این ناهنجاریهای تلخ، تن‌فروشی‌ست. تن‌فروشی پدیدۀ جدیدی در جامعۀ ما نیست. در دوران قبل از انقلاب زنان تن‌فروش از قشر پایین جامعه و فاقد کمترین دانش و سوادی بودند و تنها فقر بود که آنها را به منجلاب خودفروشی می‌کشاند. آنها در نهایت در آن منجلاب با آلوده‌شدن به امراض مختلف یا اعتیاد غرق میشدند و یا شبی یا سحرگاهی با ضربه‌ای چاقو از پای درمی‌آمدند و بعضی هم شاید از فرط فرسودگی و سرخوردگی به مرور می‌پوسیدند.

به ندرت، در بین آنها زنانی بودند که به مردانی که خریدار تن آنان بودند نزدیک میشدند و به حریم خانواده مرد پا میگذاشتند و گاه خانواده‌ای را از هم می‌پاشاندند و یا پس از مدتی مغازله و بهره‌بردن‌های مالی، از طرف مرد رانده می‌شدند. که آن هم بیشتر به خاطر فقر مالی و بی‌پناهی آنها بود. در گذشته سینمای ایران در فیلمهای درجه پایین، داستان اینگونه زنان را به نمایش می‌گذاشت و گاهی هم سرنوشت‌های سوزناکی را در دید تماشای عموم قرار می‌داد که بیننده بیشتر با دیدن آنها احساس ترحم می‌کرد.
تن‌فروشی معضلی نبود که با انقلاب رخت از سرزمین ما بربندد و جامعۀ ما این ناهنجاری را پشت سر بگذارد. به خصوص با شروع جنگ خانمان‌سوز و مردم‌سوز، و مهاجرتهای مردمِ شهرهای جنگ‌زده و ویران‌شده به طرف شهرهای امن، تعطیل‌شدن بیشتر کارخانه‌ها و کارگاه‌ها، سازمان‌های دولتی و موسسات خصوصی، بیکار شدن هزاران سرپرست خانواده، تعطیلی دانشگاه‌ها، معلول/کشته‌شدن و به اسارت رفتن صدها هزار مردی که بار خانه و خانواده‌ای را بر دوش داشتند، زندانی شدن مردان و زنانی به جرم‌های سیاسی و گرایش به احزاب مختلف، خانواده‌های بی‌شماری از هم پاشیده شد و چه بسیار کودکانی بی‌سرپرست از آنها بر جای ماندند. مهاجرت اجباری یا اختیاری سرمایه‌داران، و به یغما بردن ثروتهای مملکت، فقر و نداری بر روی زندگی اکثریت مردم سایه‌ای پررنگ افکند.
با اتمام جنگ، سالها طول کشید که ویرانه‌های برجای مانده، خانواده‌های متلاشی شده و سر در گم، زنان بی‌سرپرست و کودکان بی‌پشتوانه و زندگی‌ها حالت عادی بگیرد که زنان در محافظت از خانه و خانواده که ادامه‌دهنده راه مردانشان بودند، بیشترین سهم را داشتند.

کم‌کم ناهنجاری‌ها در جامعه خودنمایی می‌کند و در گوشه‌ای دیگر جوانان برای دست یافتن به زندگی بهتر و تحقق یافتن رویاهایشان روز به روز تلاش بیشتری می‌کنند. و دولتمردان برای به رخ‌کشیدن سازندگی و آبادانی، تمام تلاش و سرمایۀ دولتی را صرف رونق بخشیدن به شهرهای بزرگ می‌کنند و از شهرهای کوچک و روستاهای به دور افتاده غافل می‌مانند. با کشیدن سیم برق و لولۀ گاز به روستاها و آسفالتی در خیابان‌های شهری کوچک، از نظر خود، دِین‌شان را به آنها ادا می‌کنند و بی‌اعتنا می‌مانند به میلیونها دختران و پسرانی که با استعدادهای درخشان در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می‌کنند و برای رسیدن به آرزوهای برحقشان رویای زندگی شهرهای بزرگ را در سر می‌پرورانند.
دولتمردان وقت حتی با تاسیس واحدهای دانشگاه آزاد در دورافتاده‌ترین شهرهای کوچک نتوانستند و یا نخواستند مانع از ورود خیل جوانان به شهرهای بزرگ پر زرق و برق و پر از امکانات آموزشی و تفریحی شوند.
با ورود ماهواره و اینترنت و فضاهای مجازی جوانانی که مشتاق به کسب علم و دانش بودند برای راه یافتن به دانشگاههای بزرگ یا یافتن شغلی مناسب روانه شهرهای پر از زرق و برق شدند، در این میان جوانانی بودند که یا از تحصیل باز مانده بودند یا علاقه‌ای نداشتند و یا زندگی را در جای دیگر می‌خواستند.
تا اواخر دهه هفتاد در خانواده‌های شهرهای کوچک و روستاها پسران به قصد کار یا ادامه تحصیل راحت‌تر از خانواده بیرون می‌آمدند و به شهرهای بزرگ روانه می‌شدند. اما در خانواده‌ها چه در شهرهای بزرگ و چه شهرهای کوچک دختران بیشتر برای ادامه تحصیل اجازه پیدا می‌کردند از خانواده دور شوند، در غیر اینصورت، خانواده‌ها کمتر به دخترانشان اجازه می‌دادند برای شغل یا زندگی بهتر به شهرهای بزرگ مهاجرت کنند. و به همین دلیل بین بعضی دختران و والدین شکاف عمیقی به وجود می‌آمد و از این رو با رویای زندگی بهتر در شهرهای بزرگ بدون اجازه والدین از خانه بیرون می‌آمدند و به شهرهای بزرگ روانه می‌شدند.
کم کم پدیدۀ دختران فراری، گریبان جامعه را گرفت و دختران معصوم با رویای زندگی پایتخت نشینی یا شهرنشینی به شهرهای بزرگ روانه شدند و اکثر آنها در اولین روزهای ورودشان به دام‌هایی افتادند که از قبل گسترده شده بود و دیگر نه پای بازگشت داشتند و نه جای ماندن. آنها ناخواسته طعمه گرگهای گرسنه‌ای می‌شدند که آنها را ابتدا زخمی و بعد می‌دریدند و یکباره معضل تن‌فروشی، این بار در بین دخترکان کم‌سن و سال و معصوم، گاهی برای شام شبی، یا سقفی برای شبی را به صبح رساندن، در جامعه نمایان شد و به تدریج تشکل‌های سازمان یافته‌ای که این دختران بی‌پناه را طعمۀ مقاصد پلیدشان می‌کردند و یا به کشورهای حاشیه خلیج فارس و به شیخ نشینان عرب می‌فروختند. رفته‌رفته به نظر آمد که انگار جامعه پذیرای این ناهنجاریست، کمتر پیش می‌آمد که از خیابانها گذر کنیم و چشم‌مان به دختران یا زنان جوانی نیفتد که در کنار خیابان ایستاده‌اند و منتظرند ماشینی جلوی پایشان بایستد که با تن‌فروشی، کاستی‌های مالی‌شان را اندکی جبران کنند.     

ناگفته نماند که به یکباره جامعه‌شناسان و روان‌شناسان و مراکز تربیتی و پرورشی و محققین و دانشگاهیان و دولتمردان و حتی جامعۀ هنر به تکاپو می‌افتند که چاره‌ای اندیشند، اما هیچکدام از این تلاش‌ها ثمربخش نبود، چون درمان این درد در کتابها و سخنرانی‌ها و کنفرانس‌ها پیدا نمی‌شد. این معضل تلخ در جامعه ناشی از عدم بضاعت مالی بود که متاسفانه بعضی از زنان و دختران این سرزمین را بدان سو کشانده بود.
در زمان قبل از انقلاب این گونه زنان چهره، پوشش، بیان و رفتارشان کاملاً گویای کاری بود که به عنوان شغل برگزیده بودند اما پس از انقلاب اسلامی این گروه از زنان و دختران به ظاهر فرقی با زنان عادی نداشتند.  البته در این میان بودند زنان بی‌پناهی که سر راه مردان متأهلی قرار می‌گرفتند که خدا و پیغمبرشناس بودند و زن بی‌پناه را مَحرم خود می‌کردند و با دادن مهریه، زن را برای مدتی حمایت مالی می‌کردند و متقابلاً از او بهره‌مند می‌شدند.
قصۀ تلخ تن‌فروشی در جامعۀ ما چه در دوران قبل از انقلاب و چه پس از آن به همین صورت ادامه داشته و دارد.
تن‌فروشی در تمام جوامع، چه مترقی و چه عقب‌مانده، ناشی از فقر مالی بوده و هست، که بهتر است این را در اینجا «تن‌فروشی کلاسیک» نامید.

امروزه ما شاهد پیشرفتهای چشمگیری از سوی جوانان، در زمینه فرهنگی، علمی و هنری در جامعه هستیم. و جوانان پرتلاش و مستعد، راه دشوار رسیدن به قله‌های ترقی و شکوفاشدن را چه به صورت آکادمیک و چه با تلاش‌های عملی، طی می‌کنند. در سه دهۀ اخیر، تلاش دختران و زنان جوان در هر زمینۀ مورد علاقۀ علمی‌شان، بیشتر از پیش در جامعه به چشم می‌خورد، تا جایی که امروز دختران و زنان جوان جامعۀ ما، با داشتن بالاترین مدارک دانشگاهی، با تحقیقات علمی و نوآوری‌های خود، در جامعه می‌توانند در جایگاه رفیعی قرار گیرند. امّا برای رسیدن بدان جایگاه، صرف هزینه‌های بسیاری‌ست. در این میان آنان که همگام با شرایط‌شان گام برمی‌دارند و می‌کوشند موانع را با متحمل شدن سختی‌ها و تلاش‌های بی‌وقفه از سر راه بردارند، درست‌تر عمل می‌کنند، و گاه در نیمۀ راه می‌مانند.
متأسفانه در جامعۀ نابرابر ما، و کمبود مشاغل گوناگون، به ندرت افراد تحصیل‌کرده در جایگاه خود قرار دارند و یا در راستای دانش و پژوهش‌های خود گام برمی‌دارند. در این میان دختران و زنان تحصیل‌کرده، بیشتر از مردان سعی دارند که جایگاهشان هم‌طراز با دانش‌شان باشد و از آنجایی که در جامعۀ ما شرایط آنگونه که باید مهیا نیست، بسیاری از آنها دلسرد شده و به دنبال شغل یا راه دیگری میروند.
مثلاً در جامعۀ فرهنگی ما، هستند معدود دختران یا زنان جوانی که فقط با داشتن یک مدرک تحصیلی و بدون تلاش، می‌خواهند خود را از راهی سهل به شهرت برسانند و از این رو، به جای اینکه به دانش یا تحقیقات خود بیافزایند، در جستجوی اساتید به نام، و نزدیک‌کردن خود به آنها، برای رسیدن به قله‌های ترقی، تلاش می‌کنند.
این‌گونه دختران یا زنان جوان، با شرکت در مجالس و محافل فرهنگی، سمینارها و سخنرانی‌ها در نهایت اساتیدی را می‌یابند و پس از بررسی و مطالعۀ آثارشان و کنکاش در زندگی خانوادگی و خصوصی‌شان، کاستیها و خلاء احتمالی در زندگی آنها، استاد منتخب را می‌یابند.

در سه دهۀ اخیر، که متأسفانه بی‌اخلاقی و نادیده گرفتن حریمها در روابط، بیشتر از پیش در جامعه منعکس یافته، تلاش اینگونه زنان بی‌نتیجه نخواهد ماند. این تحصیل‌کردگان جوان، برای رسیدن به مقاصد خود، از راه‌های ممنوعه‌ای همچون اخلاق و شرافت، به راحتی عبور می‌کنند و در این راه در جستجوی فرد یا افرادی که مدّ نظرشان است قدم برمی‌دارند.
معمولاً، این دختران و زنانِ جوانِ طالب موقعیت و شهرت، اساتیدی را برمی‌گزینند که به راحتی بتوانند بدان‌ها نزدیک شوند و از دانش و موقعیت آنها  بهره‌مند گردند.
اساتید منتخب از سوی این گونه دختران یا زنان جوانِ تحصیلکرده، که بی‌نیاز از هرگونه دانش، موقعیت و شهرت هستند هم به طرف آنها جذب می‌شوند. این زنان ابتدا با عنوان کردن مسائل فکری و تحقیقی خود و تعریف و تمجید کردن از آثار استاد منتخب و نزدیک‌بودن افکارش به او، آرام آرام به زندگی علمی استاد نزدیک می‌شوند و سعی می‌کنند در بحثهای علمی و تحقیقیِ استادِ منتخب شرکت کنند و مسائل و نظریاتی را بیان کنند که بیشتر در ستایش استاد باشد و از این رو در افکارش جایی باز کنند.
به تدریج این‌گونه زنان که در برابر این اساتید نمی‌توانند حتی در مقام شاگردی باشند از حربه‌های فریبکارانه استفاده می‌کنند و رفته‌رفته از مسائل علمی و فرهنگی به مسائل خانوادگی و خصوصی می‌پردازند و استاد منتخب را که از قبل زندگی خانوادگی و خصوصی‌اش را بررسی کرده، به خود نزدیک می‌کند و با ابراز علاقه به آرامی به زندگی خصوصی استاد وارد می‌شوند و در دل او جایی برای خود باز می‌کنند.
بی‌تردید، این گونه اساتید هم که حتما در زندگی خانوادگی خود دچار کاستی‌ها و خلأهائی هستند، دلربای تازه وارد را در حمایت مهر خود می‌گیرند.
از این پس، دختر یا زن جوان دست از تلاش برمی‌دارد و آرام آرام خواسته‌های خود را عیان می‌کند و استاد منتخب که دل و دین را با هم باخته و طعم شیرین دلدادگی و عشق ورزیدن را در کهنسالی چشیده برای رسیدن به آرزوهای زن از هیچ کاری دریغ نمی‌کند. در این میان زن به جز شرافت که از ابتدا بدان پای‌بند نبوده نه تنها چیزی را از دست نمی‌دهد، بلکه رفته‌رفته به خواسته‌هایش جامۀ عمل می‌پوشاند و فقط استاد منتخب است که به تدریج از داشته‌هایش که آنها در طی چند دهه برای خود و طرفدارانش اندوخته، می‌کاهد و آن را صرف معشوقه می‌کند.

در ابتدای این نوشته که به «تن‌فروشی کلاسیک» پرداخته شد، بدان اشاره شد که «تن‌فروشی کلاسیک» در هر جامعه‌ای، چه پیشرفته و چه عقب‌مانده، ناشی از فقر مالی است. امّا در اینجا که اینگونه دختران و زنان جوان تحصیلکردۀ طالب موقعیت و شهرت که مورد بحث ماست، در واقع اقدام و اعمالشان برای رسیدن به مقاصدشان نوعی «تن‌فروشی نوین» است.

تن‌فروشی نوین، در جامعۀ امروز ما، بیشتر در فضای هنری و فرهنگی مشهود است. در تن‌فروشی کلاسیک، زن از طبقۀ محروم و بدون دانش و فقط برای رفع نیازهای مالی، خود را در اختیار مردی قرار می‌دهد، امّا، زنان مورد بحث ما، تحصیلکرده، و دارای شغل و شاید هم موقعیتی نسبی در جامعه هستند و فقط برای رسیدن به موقعیت و شهرت، مردانی را برمی‌گزینند که در کنار آنها بتوانند به جایگاهی که در رویایشان است برسند، و از این رو خود را در اختیار مرد می‌گذارند و هر چیزی که سر راهشان است از اخلاق و حریم و خانواده عبور می‌کنند، و بدون اینکه بدانند تن به «تن‌فروشی» می‌دهند.
شاید روزی جامعۀ ما به جایی برسد،  به زنانی که تن به «تن‌فروشی کلاسیک» که ناشی از فقر فرهنگی و بیشتر فقر مالی‌ست، توجّه شود و از طرف مراکز حمایتی و مددکاری و ایجاد شغل مورد حمایت قرار گیرند و به شهروندی عادی تبدیل شوند، و از این ناهنجاری تلخ رها یابند و بتوانند در فضایی امن، خانه و خانواده‌ای را اداره کنند.
طبیعی‌ست که جامعه و دولت باید جوابگوی ناهنجاری «تن‌فروشی کلاسیک» باشد و برای از بین بردن آن از هر اقدامی برای بهبود وضعیت این زنان محروم کوتاهی نکند.
امّا چارۀ «تن‌فروشی نوین» که ناشی از فقر مالی و فرهنگی نیست، چیست؟ آیا جامعه و دولت‌مردان می‌توانند مانع از این پدیدۀ نوین که بسیاری کانون خانواده‌ها را از هم پاشیده و بی‌اعتمادی و فریب و نیرنگ را جایگزین محیط امن خانواده کرده بشوند؟
«تن‌فروشی نوین»، ناشی از بی‌اخلاقی، افکار فریبکارانه و زیرپا گذاشتن عهد و پیمان است، که جامعه نمی‌تواند پاسخگوی آن باشد.
«تن‌فروشی نوین» یک ناهنجاری اجتماعی نیست. این پدیدۀ نوین یک ناهنجاری در وجود عوامل آن است.

128 روز پیش نگاشته شده | | 18,856 بازدید

درباره این وبلاگ

هدف اصلی این وبلاگ که در بین روزنوشته‌هایم مورد توجه بنده بوده؛ بیان مسائل نظری و خبرهای پیرامون «ازدواج موقت» است.

لازم می‌دانم اعلام کنم که نویسنده این وبلاگ هیچ فرد یا موسسه‌ای را در هیچ‌جای ایران برای یافتن همسر موقت سراغ ندارد و فعالیت همسریابی (موقت و دائم) هدف این وبلاگ نیست.

بیشتر...

برای مشاهده نسخه کوچک و مخصوص موبایل این سایت، کافی است آدرس manmote.com را در موبایل خود وارد کنید.

برای اطلاع از مطالب جدید وبلاگ، ما به شما feed (یا همان rss) را پیشنهاد می‌کنیم. اگر نمی‌دانید فید چیست، اینجا را کلیک کنید

Post RSS feed

روش دیگر که مخصوص پیرمردها! میباشد، دریافت متن مطالب جدید در ایمیل شماست. بدین منظور، ایمیل خود را وارد کنید


مطالب مناسبتی

■ بهار طبیعت در زمستان غیبت (1388/1/4)
■ مراسم عروسی بنده و لیلةالرغائب! (1388/4/4)

برای تازه واردین

چند مطلب مهم

بخش نظرات غیر فعال است
در صورتی که فرمایش خاصی دارید، از فرم ارتباط با ما استفاده نمایید







فارغ التحصیل دانشگاه هستم و توفیق طلبگی رسمی را نداشته‌ام. در این سایت علاوه بر نوشته های روزانه در موضوعات مختلف، سعی بر این بوده که بیشتر به مطالب و اخبار مرتبط با ازدواج موقت پرداخته شود.

در زمینه احکام و روایات مربوطه علاوه بر مطالعات شخصی، از راهنمایی‌های دوستانی فاضل نیز استفاده کرده‌ام که از همه آنها تشکر می‌کنم.

باز هم لازم می‌دانم که اعلام کنم هدف هم ابلاغ صحیح مطالب مربوط به ازدواج موقت است نه ترویج عملی و رساندن افراد به هم.

اگر در زمینه این هدف می‌توانید به بنده کمک کنید یا سوالی در این باره دارید که با جستجو در مطالب وبلاگ نتوانستید پاسخ آن را پیدا کنید، می‌توانید از طریق آدرس الکترونیکی manmotecom در جیمیل با ما ارتباط برقرار کنید یا از طریق فرم زیر:

نام شریف شما

آدرس الکترونیکی (جهت دریافت پاسخ)

فرمایش شما